المحقق السبزواري
308
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكمت معرفت و اطّلاع موجودات بود ، چنان كه هست و اين بر دو قسم بود : يكى ، معرفت حقيقت چيزها كه در وجود آن قدرت و اختيار ما را دخلى نباشد ، چون معرفت مبدأ و معاد و عقول و نفوس و افلاك و عناصر و امثال آن و اين را حكمت نظرى گويند ؛ و ديگر ، معرفت چيزى چند كه در وجود آن قدرت و اختيار ما را دخلى باشد ، چون معرفت اعمال و اخلاق و تدبير منزل و تدبير سلوك با اهل بلد و تدبير سياست و نظم و نسق بلد و اين را حكمت عملى گويند . و عفّت آن بود كه شهوت مطيع عقل باشد ، چنان كه تصرّفات او تابع فرمان عقل و اقتضاى شرع بود و اثر آزادى در او ظاهر شود و از بندگى هواى نفس و خادمى لذّات بدنى فارغ باشد . و شجاعت آن است كه نفس غضبى قوت ناطقه را متابعت و انقياد نمايد تا در امور هولناك اضطراب نكند و سررشتهء تدبير از دست ندهد و اقدام و آرام او برحسب رأى و فكر و حكم عقل باشد تا كارى كه كند جميل باشد و صبرى كه نمايد محمود بود . و عدالت آن است كه اين قوّتها همه با يكديگر اتّفاق كنند و قوّت تمييز را فرمان برند تا اختلاف ميلها و هواهاى نفسانى و كشاكش داعيهها او را در ورطهء حيرت نيفكند و اثر انصاف و انتصاف در او هويدا باشد . و اتّفاق حكماى متقدم و متأخّر بر اين است كه اصول و اجناس فضايل اين چهار است و هيچكس مستحقّ مدح و مستعدّ مباهات و فخر نباشد ، الّا به يكى از اين فضايل و كسانى كه مفاخرت به پدران كنند ، به آن راجع شود كه پدران ايشان به بعضى از اين اخلاق يا به همگى اتّصاف داشتهاند . و هريك از اجناس مذكورهء فضايل [ 78 ب ] را اقسام و انواع هست و انواع حكمت هفت است : اوّل ، ذكاء ؛ دوم ، سرعت فهم ؛ سوم ، صفاى ذهن ؛ چهارم ، سهولت تعلّم ؛ پنجم ، حسن تعقّل ؛ ششم ، تحفّظ ؛ هفتم ، تذكّر . و تفسير اين انواع و تمييز ميان هريك در كتابهاى حكمت عملى مبيّن شده . و انواع حسن عفّت دوازده است : اوّل ، حيا ؛ دوم ، رفق ؛ سوم ، حسن هدى ؛ چهارم ، مسالمت ؛ پنجم ، دعت ؛ ششم ، صبر ؛ هفتم ، قناعت ؛ هشتم ، وقار ؛ نهم ، ورع ؛ دهم ، انتظام ؛ يازدهم ، حريت ؛ دوازدهم ، سخا .